از فیلترینگ ناپایدار تا ابتذال الگوریتمی؛ بحران پنهان حکمرانی فرهنگی در فضای مجازی ایران
از فیلترینگ ناپایدار تا ابتذال الگوریتمی؛ بحران پنهان حکمرانی فرهنگی در فضای مجازی ایران
نویسنده: دکتر فردین احمدی مدیر مسئول انتشارات بین المللی حوزه مشق
چند روزی است که حتی با استفاده از فیلترشکنهای مختلف، دسترسی به اینستاگرام برای بسیاری از کاربران ایرانی با اختلال جدی همراه شده است. قطع و وصلهای مکرر، سرعت پایین و ناپایداری ارتباط، مسئلهای فراتر از یک مشکل فنی ساده را نشان میدهد؛ مسئلهای که باید آن را در چارچوب حکمرانی دیجیتال، حقوق شهروندی، اقتصاد رسانه و مهمتر از همه، وضعیت فرهنگ عمومی در فضای مجازی ایران تحلیل کرد.
اینستاگرام در ایران صرفاً یک شبکه اجتماعی نیست. برای میلیونها کاربر، این پلتفرم به رسانه، محل کسبوکار، بستر آموزش غیررسمی، فضای ارتباط اجتماعی و حتی ابزار هویتیابی تبدیل شده است. هرگونه اختلال در دسترسی به چنین بستری، مستقیماً زندگی روزمره، معیشت، آموزش و ارتباطات اجتماعی بخش بزرگی از جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد. در چنین شرایطی، مسئله فقط «فیلتر شدن یا نشدن» نیست؛ بلکه حق دسترسی پایدار، شفافیت تصمیمگیری و پاسخگویی سیاستگذاران در برابر افکار عمومی است.
با این حال، همزمان با بحران دسترسی، بحران عمیقتری نیز در حال شکلگیری است که کمتر مورد توجه قرار میگیرد؛ بحران محتوا و افول ذائقه فرهنگی در بخشی از فضای عمومی اینستاگرام. مشاهده مکرر محتوای مبتنی بر هتاکی، توهین، الفاظ رکیک، تحریکهای جنسی و خشونت کلامی، دیگر یک استثنا نیست، بلکه به پدیدهای تکرارشونده تبدیل شده است. این وضعیت را نمیتوان صرفاً به سلیقه شخصی کاربران یا آزادی بیان فروکاست. ما با یک نشانه اجتماعی مواجهایم؛ نشانهای از ضعف تربیت رسانهای، خلأ تنظیمگری فرهنگی هوشمند و عملکرد الگوریتمهایی که «هیجان» را بر «اندیشه» ترجیح میدهند.
الگوریتمهای شبکههای اجتماعی بیطرف نیستند. آنها بر اساس بیشترین واکنش، بیشترین توقف نگاه و بیشترین درگیری احساسی عمل میکنند. در چنین سازوکاری، محتوای تند، جنجالی و گاه مبتذل، شانس بیشتری برای دیده شدن دارد. اگر جامعهای فاقد آموزش سواد رسانهای و نظام ارزشگذاری فرهنگی فعال باشد، طبیعی است که بخشی از تولید محتوا به سمت افراط، سطحیگرایی و هتاکی سوق پیدا کند. نتیجه، تخریب آرام اما مستمر سرمایه اجتماعی، عادیسازی بیاحترامی و فرسایش سلامت روان کاربران است.
در مواجهه با این وضعیت، معمولاً دو رویکرد افراطی شکل میگیرد. رویکرد اول، بستن و محدودسازی کلی پلتفرمها به بهانه مقابله با محتوای ناسالم است. رویکرد دوم، رهاسازی کامل و نفی هرگونه قاعده و مسئولیت اجتماعی به نام آزادی مطلق. هر دو رویکرد، در عمل ناکارآمد و آسیبزا هستند. تجربه نشان داده است که فیلترینگ گسترده نهتنها مسئله را حل نکرده، بلکه به شکلگیری یک اقتصاد پنهان و غیرشفاف منجر شده است؛ اقتصادی مبتنی بر فروش فیلترشکنها، تهدید حریم خصوصی کاربران و افزایش بیاعتمادی عمومی.
از سوی دیگر، رهاسازی بیقید و شرط نیز به معنای واگذاری کامل میدان فرهنگ به منطق سود، هیجان و ابتذال است. راه درست، نه حذف صورت مسئله و نه انکار آن، بلکه حرکت به سمت «نظم فرهنگی هوشمند» در فضای مجازی است؛ نظمی که هم حق دسترسی پایدار شهروندان را به رسمیت بشناسد و هم از کرامت انسانی، سلامت روان و اخلاق عمومی دفاع کند.
جامعه ایرانی از نظر تاریخی و فرهنگی، ظرفیت بالایی برای تولید محتوای فاخر، آموزشی، هنری و اخلاقمحور دارد. اما این ظرفیت، بدون سیاستهای حمایتی و تربیتی، در رقابت نابرابر با محتوای سطحی و جنجالی، به حاشیه رانده میشود. وقتی تولیدکننده محتوای ارزشمند دیده نمیشود و تولیدکننده محتوای سخیف با بازدید و درآمد پاداش میگیرد، ترازوی فرهنگ به هم میریزد.
قطع این چرخه معیوب، نیازمند مجموعهای از اقدامات هماهنگ و واقعبینانه است. نخست، آموزش جدی و عملی سواد رسانهای از مدرسه تا خانواده. سواد رسانهای نباید به چند شعار یا واحد درسی خلاصه شود. نوجوان و جوان باید بداند الگوریتم چگونه عمل میکند، مرز شوخی و تحقیر کجاست، تفاوت آزادی بیان با خشونت کلامی چیست و چگونه میتوان بدون توهین و ابتذال، دیده شد و اثر گذاشت.
دوم، تنظیمگری شفاف، قانونی و پاسخگو. اگر محدودیتی اعمال میشود، باید روشن، قابل توضیح و قابل نقد باشد. تصمیمهای مبهم و مقطعی، نهتنها اعتماد عمومی را افزایش نمیدهد، بلکه زمینه بیقانونی و دور زدن قواعد را تقویت میکند. تنظیمگری به معنای حکمرانی خردمندانه است، نه واکنشهای هیجانی و مقطعی.
سوم، حمایت واقعی از تولید محتوای سالم و اقتصاد فرهنگی شفاف. تولیدکنندگان محتوای آموزشی، فرهنگی و هنری نیازمند حمایت، دیده شدن و امنیت شغلی هستند. بدون این حمایت، انتظار اصلاح ذائقه فرهنگی، انتظاری غیرواقعبینانه است.
چهارم، تقویت مسئولیت اجتماعی کاربران. هر کاربر با انتخابهای خود، بخشی از الگوریتم را شکل میدهد. دنبال نکردن صفحات هتاک، گزارش محتوای آزاردهنده، حمایت از صفحات مفید و پرهیز از بازنشر محتوای جنجالی، کنشهای ساده اما مؤثر فرهنگیاند.
و در نهایت، نیاز به یک گفتوگوی ملی درباره اخلاق دیجیتال داریم. اخلاق در فضای مجازی نه با دستور شکل میگیرد و نه با حذف، بلکه با گفتوگو، آموزش و توافق اجتماعی. اگر این گفتوگو شکل نگیرد، شکاف میان نسلها، میان حاکمیت و جامعه و میان فرهنگ رسمی و زیست دیجیتال، هر روز عمیقتر خواهد شد.
مسئله امروز فضای مجازی ایران، نه فقط فیلترینگ است و نه فقط ابتذال محتوا؛ بلکه پیوند خطرناک این دو با هم است. جایی که نه دسترسی پایدار داریم و نه نظم فرهنگی مؤثر. اگر این چرخه اصلاح نشود، نه فیلتر میتواند جامعه را نجات دهد و نه شعار آزادی. راهحل، عقلانیت فرهنگی، آموزش عمیق و حکمرانی شفاف است. این زنجیره را باید قطع کرد؛ نه با حذف، بلکه با اصلاح مسیر.