رشد عنوانها، کوچِ تولید از تهران، سقوطِ کمکدرسی و هشدارِ قیمت
رشد عنوانها، کوچِ تولید از تهران، سقوطِ کمکدرسی و هشدارِ قیمت
نویسنده: دکتر فردین احمدی مدیر مسئول انتشارات بین المللی حوزه مشق
آمار آذرماه نشر کتاب ایران فقط یک جدول عددی نیست؛ یک نقشهی راه است برای ناشران، نویسندگان، پخشکنندگان، کتابفروشان و حتی سیاستگذار فرهنگی. این آمار نشان میدهد کجا بازار جان میگیرد، کجا نفس کم میآورد، چه موضوعاتی در حال صعودند و کدام بخشها به دلایل اقتصادی، آموزشی یا تغییر سلیقهی عمومی عقب مینشینند. در این یادداشت، تلاش کردهام بهعنوان یک نویسنده و پژوهشگر و مدیرمسئول نشر، این دادهها را از حالت «خبر» به «تحلیل کاربردی» تبدیل کنم؛ تحلیلی که بتواند به تصمیمهای دقیقتر در حوزهی چاپ، برنامهریزی تولید، انتخاب موضوع، مدیریت قیمت و حتی طراحی مسیر بازاریابی کمک کند.
تصویر کلی بازار؛ رشد عنوانها اما با کیفیتِ متفاوت
طبق آمار ارائهشده، تعداد عنوانهای منتشرشده در آذر ۱۴۰۴ نسبت به آذر ۱۴۰۳ حدود ۱۳ درصد افزایش داشته و از حدود ۹۱۲۲ عنوان به حدود ۱۰۲۸۱ عنوان رسیده است. این رشد، در نگاه نخست امیدبخش است؛ زیرا نشان میدهد موتور تولید خاموش نشده و نشر همچنان، باوجود فشارهای اقتصادی، در حال حرکت است.
اما نکتهی مهمتر این است که رشد «تعداد عنوان» الزاماً به معنای رشد «عمق بازار» نیست. گاهی افزایش عنوانها میتواند نتیجهی خردشدن تقاضا، کاهش میانگین شمارگان، یا تکیهی بیشتر بر کتابهای کمحجمتر و کمریسکتر باشد. به زبان ساده، ممکن است تولید بیشتر شده باشد، اما ناشر برای بقا، محتاطتر چاپ کرده باشد. بنابراین باید همزمان به شاخصهای مکمل مثل میانگین شمارگان، میانگین صفحات و میانگین قیمت نگاه کرد تا بفهمیم این رشد از جنس «توسعه» است یا «واکنش دفاعی بازار».
ناشران فعال؛ بازار پرکار اما پراکنده
در همین گزارش اشاره شده که کتابهای آذر ۱۴۰۴ توسط ۱۴۲۱ ناشر منتشر شدهاند و این ناشران به دو گروه حقوقی و حقیقی تقسیم شدهاند؛ حدود ۱۴۱۱ ناشر حقوقی و حدود ۱۰ ناشر حقیقی. این عدد یک پیام روشن دارد: بازار نشر از نظر تعداد بازیگر فعال، همچنان پرتعداد و رقابتی است.
اما در دل همین واقعیت، یک خطر هم هست: اگر تعداد ناشران زیاد باشد ولی تیراژها کوچک بماند، رقابت از «کیفیت و برند» به «شکستن قیمت و کاهش هزینه» میل میکند. نتیجهاش میتواند افزایش کتابهای کمویرایش، کمتوزیع و کماثر باشد. راه عبور از این وضعیت، حرکت به سمت حرفهایسازی زنجیره نشر است: انتخاب موضوع مبتنی بر داده، ویراستاری جدی، طراحی جلد استاندارد بازار، و مهمتر از همه پیوند واقعی با پخش و فروش.
نقشه موضوعی؛ کدام حوزهها موتور رشد بودند
دادههای مقایسهای موضوعی یک نکته بسیار کلیدی را نشان میدهد: رشد آذر ۱۴۰۴ «یکدست» نیست، بلکه «نامتوازن» است. بیشترین افزایش تعداد عنوانها مربوط به «کلیات» با ۷۳ درصد، «علوم اجتماعی» با ۴۵ درصد و «فلسفه و روانشناسی» با ۳۳ درصد بوده است. بعد از آن، «زبان» با ۲۴ درصد، «علوم طبیعی و ریاضیات» با ۲۱ درصد، «ادبیات» با ۲۰ درصد، و «هنر» با ۱۶ درصد رشد را تجربه کردهاند.
این یعنی ذهن جامعه و بازار کتاب، از یک سو به سمت «علوم انسانیِ کاربردی و تحلیل اجتماعی» حرکت کرده و از سوی دیگر به سمت «هویت، معنا، روانشناسی، مهارتهای ارتباطی و زبانآموزی» کشش بیشتری پیدا کرده است. برای ناشر حرفهای، این فقط یک آمار نیست؛ یک قطبنماست. در چنین شرایطی، ناشری که سبد محصول خود را هوشمندانه بازطراحی کند—مثلاً در علوم اجتماعی، روانشناسی و زبان، مجموعههای سریالی و مخاطبمحور تولید کند—میتواند سهم بازارش را افزایش دهد.
ریزشهای معنادار؛ کمکدرسی چرا سقوط کرد
دو حوزه در این گزارش سقوط جدی دارند: «کمکدرسی و آموزشی» با ۳۶ درصد کاهش و «تاریخ و جغرافیا» با ۳۴ درصد کاهش. این افتها باید دقیق خوانده شوند.
در مورد کتابهای کمکدرسی، احتمالاً چند عامل همزمان اثرگذار بوده است: تغییر سیاستهای آموزشی، جابهجایی الگوی مصرف به سمت محتوای دیجیتال، افزایش قیمت کاغذ و چاپ که باعث کاهش قدرت خرید خانوادهها شده، و البته اشباع نسبی بازار برخی عناوین. برای ناشران این بخش، نسخهی نجات «تکرار محصول قدیمی» نیست؛ بلکه حرکت به سمت محصولات ترکیبی است: کتاب + محتوای تکمیلی آنلاین، کتابهای مهارتیِ کوتاه و هدفمند، و تولید بر اساس نیازهای واقعی کلاس درس نه صرفاً رقابت کنکوری.
تهران و سایر استانها؛ علامت یک جابهجایی مهم
یکی از مهمترین بخشهای این آمار، مقایسه انتشار در «استان تهران» و «سایر استانها»ست. طبق جدول، تعداد عناوین تهران از ۶۳۳۸ در آذر ۱۴۰۳ به ۶۳۶۹ در آذر ۱۴۰۴ رسیده و عملاً تغییر معناداری ندارد. اما سایر استانها از ۲۷۷۳ به ۳۹۱۲ رسیدهاند؛ یعنی رشد ۴۱ درصدی.
این اتفاق اگر تثبیت شود، میتواند یک تحول راهبردی باشد: «تمرکززدایی از تولید کتاب». در سالهای گذشته، بخش بزرگی از تولید نشر در تهران متمرکز بود؛ هم به دلیل زیرساخت چاپ و پخش، هم به دلیل تمرکز شبکههای تصمیمگیری فرهنگی. حالا رشد سایر استانها نشان میدهد ناشران استانی یا فعالتر شدهاند یا سهم بیشتری از ثبت و انتشار را به دست آوردهاند.
برای یک ناشر ملی، این یعنی فرصت همکاریهای تازه: نمایندگیهای استانی، شبکه مؤلفان بومی، تولید کتابهای مسئلهمحور منطقهای، و حتی راهاندازی برنامههای مشترک رونمایی و فروش در شهرهای غیرمرکزی. اگر امروز ناشر فقط تهران را ببیند، بخش مهمی از آینده را از دست میدهد.
کاهش میانگین صفحات؛ کوتاهسازیِ کتابها از سرِ انتخاب یا اجبار
جدول مقایسهای نشان میدهد میانگین صفحات از ۹۵۵ در آذر ۱۴۰۳ به ۸۱۴ در آذر ۱۴۰۴ رسیده است؛ یعنی حدود ۱۵ درصد کاهش. این تغییر بسیار معنادار است.
دو تفسیر ممکن وجود دارد. تفسیر اول: تغییر ذائقه مخاطب به سمت متنهای کوتاهتر، کاربردیتر و کمحوصلهتر؛ همان چیزی که در سبک زندگی دیجیتال میبینیم. تفسیر دوم: فشار هزینههای تولید و احتیاط ناشر؛ یعنی کوتاهسازی برای پایین نگه داشتن قیمت پشت جلد و کاهش ریسک سرمایهگذاری.
واقعیت بازار احتمالاً ترکیبی از هر دو است. برای ناشر حرفهای، نتیجه روشن است: باید «معماری محتوا» را جدیتر گرفت. کتاب کوتاه اگر خوب طراحی شود، میتواند پرفروشتر باشد؛ اما اگر فقط «کاهش محتوا» باشد، به بیاعتمادی مخاطب ختم میشود. بنابراین کوتاهنویسی باید با افزایش کیفیت، شفافیت، ویرایش حرفهای، و ساختار آموزشی بهتر همراه باشد.
افزایش میانگین قیمت؛ زنگ خطر برای تقاضا و کتابخوانی
طبق جدول، میانگین قیمت نسبت به آذر ۱۴۰۳ حدود ۲۷ درصد افزایش یافته است. حتی اگر همه ما این افزایش را در بازار لمس کرده باشیم، دیدن آن در آمار رسمی یک هشدار جدی است: اگر قیمت بالا برود و همزمان درآمد خانوار رشد همتراز نداشته باشد، خرید کتاب از سبد مصرفی حذف میشود یا به حداقل میرسد.
اینجا نقش ناشر فقط «بالا بردن قیمت» نیست؛ بلکه باید با سیاستهای هوشمند، جلوی ریزش تقاضا را بگیرد: چاپ اقتصادی با حفظ کیفیت، مدیریت وزن و قطع، طراحی سریهای کوتاه، تجمیع سفارش چاپ، قراردادهای بهتر با چاپخانه، و مهمتر از همه توسعه فروش مستقیم و باشگاه مشتریان برای کاهش هزینههای واسطهای.
پیشنهادهای عملی برای ناشران؛ از آمار تا اقدام
اول، سبد تولید را بر اساس روندها بازچینش کنید
رشد علوم اجتماعی، فلسفه و روانشناسی، زبان و ادبیات یعنی مخاطب دنبال فهم جهان و فهم خود است. اینجا میدان تولید مجموعههای مسئلهمحور، کتابهای مهارتی، و آثار ترکیبیِ روایت و تحلیل است.
دوم، به استانها به چشم بازار تازه نگاه کنید
رشد ۴۱ درصدی سایر استانها یعنی شبکه فروش و تولید در حال گسترش است. حضور میدانی در استانها، نمایندگی فعال و تولید مبتنی بر مؤلفان بومی میتواند مزیت رقابتی بسازد.
سوم، کوتاهسازی را حرفهای کنید
کاهش میانگین صفحات اگر با استانداردسازی محتوا همراه نباشد، اعتماد مخاطب را از بین میبرد. کتاب کوتاه باید «فشرده، دقیق و کاربردی» باشد نه «کممایه».
چهارم، راهکارهای کنترل قیمت را جدی بگیرید
افزایش ۲۷ درصدی قیمت یعنی باید از مدلهای فروش مستقیم، چاپ هدفمند و تیراژ منعطف، و بستههای تبلیغاتی هوشمند استفاده کرد تا کتاب همچنان قابل خرید بماند.
پنجم، حوزه کمکدرسی را بازتعریف کنید
کاهش ۳۶ درصدی یک پیام دارد: این بازار شکل قبلی خود را از دست میدهد. ناشرانی که به سمت محصول آموزشی ترکیبی، محتوای مکمل و کتابهای مهارتمحور حرکت کنند، از ریزش عبور میکنند.
آذر ۱۴۰۴ از یک سو با رشد ۱۳ درصدی عنوانها، نشان میدهد نشر ایران هنوز زنده و پویاست؛ اما از سوی دیگر، کاهش میانگین صفحات، افزایش قیمت و ریزش جدی در برخی موضوعات، به ما میگوید این پویایی «بیهزینه» نیست. مهمترین پیام این آمارها برای اهل نشر این است: دورهی تصمیمگیری شهودی و سلیقهای تمام شده؛ ناشری موفق است که با داده فکر کند، با کیفیت تولید کند، با شبکه توزیع واقعی حرکت کند و با درک دقیق از تغییرات اجتماعی، محصول بسازد.
اگر این آمار را جدی بگیریم، میتواند نه فقط گزارش یک ماه، بلکه چراغ راه یک سال نشر باشد؛ چراغی برای اینکه سرمایهی فرهنگی کشور، زیر فشار اقتصاد، خاموش نشود و کتاب همچنان در خانهها، مدرسهها و ذهن نسل جدید حضور داشته باشد.