هر سن، یک نیاز شناخت ویژگیهای رشدی کودک، نوجوان و جوان برای والدین
هر سن، یک نیاز
شناخت ویژگیهای رشدی کودک، نوجوان و جوان برای والدین
نویسنده: دکتر فردین احمدی مدیر مسئول انتشارات بین المللی حوزه مشق
هیچ پدر و مادری با قصد اشتباه کردن، فرزندش را تربیت نمیکند. بیشتر خطاهای تربیتی از بیعلاقگی نیست؛ از «ناهماهنگی» است. ناهماهنگی میان آنچه فرزند در یک سن واقعاً نیاز دارد و آنچه ما به او میدهیم. گاهی کودک نیاز به امنیت دارد اما ما از او توقع استقلال میخواهیم. گاهی نوجوان نیاز به احترام و شنیده شدن دارد اما ما فقط دستور میدهیم. گاهی جوان نیاز به اعتماد و فرصت تجربه دارد اما ما هنوز او را کودک میبینیم. جمله سادهای که میتواند بسیاری از تنشهای خانه را کم کند این است: هر سن، یک نیاز. یعنی برای فهمیدن رفتار فرزند، اول باید سن و مرحله رشدی او را بشناسیم؛ بعد توقع، شیوه گفتوگو و سبک نظارت را تنظیم کنیم.
در تربیت، یک نسخه ثابت برای همه سنها جواب نمیدهد. همانطور که برای رشد جسم به تغذیه متناسب نیاز داریم، برای رشد روان هم به ارتباط متناسب نیاز داریم. شناخت ویژگیهای رشدی کودک، نوجوان و جوان به والدین کمک میکند که هم از افراط و سختگیری دور شوند و هم از بیتفاوتی و رهاکردن. نتیجه این شناخت، خانهای آرامتر، رابطهای عمیقتر و فرزندانی سالمتر است.
کودکی؛ سن امنیت، بازی و الگوپذیری
کودک در سالهای اولیه زندگی، جهان را از دریچه «امنیت» میفهمد. مهمترین پیام والدین در این سن نباید هزاران تذکر و سخنرانی باشد؛ باید این باشد که «تو در این خانه امنی، دیده میشوی و ارزش داری». کودکان با محبتِ قابل پیشبینی آرام میشوند. یعنی والدین در محبت و توجه، دمدمی نباشند؛ یک روز غرق نوازش و روز دیگر بیاعتنا. امنیت روانی، از ثبات میآید. کودکی همچنین سن «بازی» است. بازی فقط سرگرمی نیست؛ زبان رشد کودک است. کودک از بازی مهارتهای اجتماعی، کنترل هیجان، حل مسئله و حتی نظم را یاد میگیرد. بنابراین وقتی کودک پرتحرک است یا مدام سؤال میپرسد، این نشانه لجبازی نیست؛ نشانه رشد است. والد هوشمند به جای جنگیدن با انرژی کودک، آن را مدیریت میکند: زمان مشخص بازی، فرصت حرکت، و فعالیتهای خلاق.
در کودکی، تربیت بیش از آنکه با حرف جلو برود با «الگو» جلو میرود. کودک آنچه را میبیند یاد میگیرد، نه آنچه را میشنود. اگر والدین در خانه با احترام حرف میزنند، کودک هم احترام را میآموزد. اگر والدین در اختلاف، فریاد میزنند، کودک فریاد را طبیعی میبیند. پس در کودکی، یکی از نیازهای اصلی فرزند، دیدن «رفتارهای درست» در والدین است. در همین سن، مرزگذاری هم لازم است؛ اما مرزگذاریِ آرام و پیوسته. کودک نیاز دارد بداند چه چیزهایی مجاز است و چه چیزهایی نیست. مرزِ روشن، اضطراب را کم میکند. تنبیههای تند و تحقیرآمیز، کودک را مطیعِ ظاهری میکند اما درون او را زخمی میسازد. بهترین روش این است که قانون کم باشد، واضح باشد، و پیامدهایش قابل پیشبینی.
نوجوانی؛ سن هویت، استقلال و حساسیت به احترام
نوجوانی یکی از پیچیدهترین دورههای رشد است؛ دورهای که همزمان میل به استقلال زیاد میشود، هیجانها پررنگتر میشود، و ذهن در حال ساختن «هویت» است. نوجوان در این سن، بیش از هر چیز به دو نیاز اصلی محتاج است: «احترام» و «شنیده شدن». بسیاری از والدین تصور میکنند اگر نوجوان زیاد حرف بزند یا زیاد بحث کند یعنی بیادبی. در حالی که در بسیاری مواقع، نوجوان دارد خودش را پیدا میکند. او میخواهد بداند نظرش مهم است یا نه. وقتی با او مثل کودک رفتار کنیم، واکنش طبیعیاش مقاومت است. وقتی حرفش را قطع کنیم، او یا پرخاشگر میشود یا خاموش و دور.
در نوجوانی، والدین باید از «کنترل مستقیم» به سمت «نظارت هوشمند» حرکت کنند. کنترل مستقیم یعنی همه چیز را ریز به ریز تعیین کنیم؛ این کار معمولاً نتیجه معکوس میدهد. نظارت هوشمند یعنی چارچوبها روشن باشد اما درون چارچوب، انتخابهایی به نوجوان بدهیم: درسی را چه ساعتی بخواند، چه ورزشی را انتخاب کند، چطور اتاقش را نظم دهد، با چه برنامهای به کارهایش برسد. وقتی نوجوان در تصمیمگیری مشارکت داده شود، مسئولیتپذیریاش بالا میرود.
یکی از خطاهای رایج در این سن، مقایسه کردن است. مقایسه، عزت نفس نوجوان را خرد میکند و او را به سمت پنهانکاری میبرد. نوجوان اگر احساس کند هر حرفش با قضاوت و تمسخر روبهرو میشود، کمکم دو چهره پیدا میکند: یک چهره در خانه و یک چهره بیرون. والدین باید فضای گفتوگوی امن بسازند؛ فضایی که در آن نوجوان بتواند از دغدغهها، شکستها، کنجکاویها و حتی اشتباهاتش بگوید بدون اینکه تحقیر شود. این به معنای بیقانونی نیست؛ به معنای «ارتباط امن» است.
در نوجوانی، احساسات گاهی شدید و تند است. نوجوان ممکن است سریع عصبانی شود یا سریع ناامید شود. والدین در این لحظهها باید نقش «تنظیمکننده هیجان» را داشته باشند نه شعلهورکننده. اگر نوجوان با لحن تند حرف زد، پاسخ تند دادن مثل ریختن بنزین روی آتش است. بهتر است والد بگوید: «میفهمم ناراحتی. من آمادهام بشنوم، اما با احترام صحبت کنیم.» این جمله کوتاه هم مرز میگذارد و هم احترام را حفظ میکند.
جوانی؛ سن انتخاب، مسئولیت و ساختن آینده
دوره جوانی، دوره تصمیمهای بزرگ است: انتخاب رشته و شغل، سبک زندگی، ازدواج، ارتباطات اجتماعی، و ساختن مسیر آینده. نیاز اصلی جوان در این سن، «اعتماد» و «فرصت تجربه» است. جوانی که همیشه به جای او تصمیم گرفتهاند، در این مرحله یا دچار سردرگمی میشود یا به شکل افراطی و ناگهانی استقلالطلبی میکند. والدین باید بدانند جوان، با نصیحتِ مداوم رشد نمیکند. او به گفتوگو، مشورت و احترام نیاز دارد. تفاوت مهم این سن با نوجوانی این است که جوان بیش از آنکه به کنترل نیاز داشته باشد، به «حمایت» نیاز دارد؛ حمایتی که همراه با کرامت باشد.
در جوانی، والدین بهتر است نقش «پشتوانه» را بازی کنند نه «کارگردان». یعنی حضورشان حس امنیت بدهد، اما دخالتشان مسیر را نگیرد. اگر جوان اشتباهی میکند، مهم است که او را له نکنیم. اشتباه، بخشی از رشد است. البته اشتباه نباید هزینههای سنگین و جبرانناپذیر داشته باشد؛ بنابراین والدین میتوانند با گفتوگوی منطقی و واقعبینانه، پیامدها را روشن کنند و کمک کنند جوان انتخاب پختهتری داشته باشد. اما اگر جوان احساس کند هر اشتباه مساوی با تحقیر و سرزنش است، یا پنهانکاری میکند یا از خانواده فاصله میگیرد.
جوانان امروز همچنین زیر فشارهای زیادی هستند: فشار اقتصادی، آینده شغلی، رقابت تحصیلی، توقعات اجتماعی، و فضای رسانهای. خانوادهای که میخواهد فرزند جوانش آرامش داشته باشد باید خانه را به «پناهگاه روانی» تبدیل کند نه به دادگاه. یعنی خانه جایی باشد که میشود نفس کشید، حرف زد، اشتباه را اصلاح کرد و دوباره ایستاد. حمایت عاطفی والدین در این سن، یکی از مهمترین عوامل تابآوری جوان است.
چند اصل مشترک برای همه سنها
با وجود تفاوتهای رشدی، چند اصل در همه سنها ثابت است و اگر رعایت شود، تربیت از مسیر درستی جلو میرود:
یک. عشقِ بیقید و شرط، مرزِ هوشمند
فرزند باید مطمئن باشد دوستداشتنی است؛ اما این به معنای بیقانونی نیست. محبتِ بدون مرز، آسیب میزند و قانونِ بدون محبت، رابطه را خشک میکند. هنر والدین، جمع کردن این دو است.
دو. ارتباط روزانه، حتی کوتاه
گاهی پنج دقیقه گفتوگوی صمیمی در روز، از چند ساعت حضور بیکیفیت مهمتر است. کودک و نوجوان و جوان، به «توجه واقعی» نیاز دارند؛ توجهی که با گوشی و حواسپرتی همراه نباشد.
سه. توجه به تفاوتهای فردی
دو فرزند در یک خانه هم میتوانند نیازهای متفاوت داشته باشند. یکی درونگراست، یکی برونگرا. یکی حساستر است، یکی منطقیتر. تربیتِ یکسان برای همه، نتیجه یکسان نمیدهد.
چهار. تحسینِ تلاش، نه فقط نتیجه
وقتی فقط موفقیت را تحسین کنیم، فرزند یاد میگیرد ارزش او به نتیجه گره خورده است. تحسینِ تلاش، پشتکار و اخلاق، شخصیت را میسازد.
پنج. کمک گرفتن از متخصص، نشانه عقلانیت
اگر والدین در موضوعی احساس کردند رابطه آسیب دیده یا رفتارهای فرزند نگرانکننده شده است، مراجعه به مشاور و روانشناس، ضعف نیست؛ راهِ درستِ مراقبت است.
تربیت، مسابقه دستور دادن نیست؛ هنر فهمیدن است. وقتی مرحله رشدی فرزند را بشناسیم، بسیاری از رفتارهایی که قبلاً «لجبازی» یا «بیاحترامی» میدیدیم، برایمان معنا پیدا میکند. کودک به امنیت و بازی نیاز دارد، نوجوان به احترام و شنیده شدن، جوان به اعتماد و فرصت ساختن. هر سن، یک نیاز؛ و والدگریِ موفق یعنی اینکه همزمان با رشد فرزند، شیوه رفتار خودمان هم رشد کند.
اگر خانوادهها این نگاه را جدی بگیرند، هم تنشهای خانه کمتر میشود، هم فرزندان با عزت نفس بیشتر و مهارتهای اجتماعی بهتر وارد مدرسه و جامعه میشوند. و این دقیقاً همان نقطهای است که تربیت خانوادگی به سرمایه اجتماعی تبدیل میشود؛ سرمایهای که آینده کشور را آرامتر، اخلاقیتر و کارآمدتر میسازد.